موفقیت ورزشی مایکل فلپس، این روزها در ایران، حتی در میان کسانی که به ندرت خبرها و رویدادهای ورزشی را دنبال میکردند، بازتاب جالب توجهی پیدا کرده است. عدم موفقیت کاروان ورزشی ایران در پکن، همراه با خبر باورنکردنی کسب این همه مدال و نشان از سوی تنها یک ورزشکار، سؤالهای زیادی در ذهن مردم ایجاد کرده است.
به راستی ماشین قهرمانسازی کشورهای دیگر چگونه و تحت چه مکانیسمی، قهرمان ورزشی تربیت میکند؟ چرا این ورزشکاران اشباعناپذیر به نظر میرسند و کسب یکی دو مدال جهانی و المپیکی و چند قرارداد تجاری آنها را به سقف آرزوهای شخصیشان نمیرساند؟ و آیا مایی که عادت داریم از قهرمانان خود اسطوره بسازیم و یک شبه آنها را به اسوههای اخلاقی مسلم تبدیل کنیم، راه خطا را طی نمیکنیم؟ آیا بهتر نیست، ستارههایمان را زمینی و دوستداشتنی حفظ کنیم و شرایط را طوری فراهم آوریم که آنها تنها بر «حرفه» ورزش خود تمرکز کنند.
اینها سؤالاتی هستند که اینجا و آنجا، در تاکسی و بیمارستان و نشریات و در گفتگوهای خودمانی با ادبیات و استدلالها و گرایشات شخصی مختلف به آنها پرداخته میشود.
اما، در این پست میخواهم گریزی بزنم به بیوگرافی مایکل فلپس:
مایکل فلپس Michael Phelps در 30 ژوئن سال 1985 در مریلند به دنیا آمد. پدر و مادر مایکل، «فرد» و «دبی» نام دارند. پدر مایکل یک آدم نظامی بود و مادرش آموزگار دبیرستان. مادر مایکل، معلم موفقی است و توانسته دو بار، عنوان بهترین آموزگار سال را در مریلند به دست آورد. مایکل فلپس، در خواهر بزرگتر به نامهای هیلاری و ویتنی دارد.
پدر مایکل، ورزشکار خوبی بود و توانست این ویژگی را به فرزندانش هم منتقل کند. هیلاری -خواهر مایکل- استعداد زیادی در شنای پرونه داشت، ولی شنا را سرانجام کنار گذاشت، خواهر دیگر مایکل یعنی «ویتنی» مدت بیشتری به شنا ادامه داد و حتی در سن 15 سالگی در سال 1996، تلاش کرد وارد تیم المپیک آمریکا شود ولی موفق به این کار نشد و مدتی کوتاهی بعد از این عدم موفقیت، به علت ناراحتی فتق دیسک بین مهرهای ، مجبور به خاحافظی از دنیای شنا شد. مایکل چیزهای زیادی از خواهرنش در مورد شنا آموخت، شاید یکی از مهمترین این تعلیمات، اهمیت سعی و تلاش در این رشته ورزشی بود.
در مورد دوره خردسالی فلپس چیز زیادی در سایتهای اینترنتی منتشر نشده است، به جز اینکه در دورهای پزشکان تشخیص داده بودند که او مبتلا به اختلال بیشفعالی و کمبود توجه یا ADHD است.
مایکل فلپس، عملا هنگامی که 7 سال داشت، شنا کردن را شروع کرد. به گفته خودش در نخستین بارهایی که وارد استخر میشد از فرو رفتن صورتش در آب وحشت داشت، به همین خاطر ترجیح میداد به پشت شنا کند، پس جای تعجب نیست که نخستین مهارتی که او در ورزش آموخت، شنای کرال پشت باشد.
دوره کودکی فلپس با ورزش شنا و انجام ورزشهای دیگر به طور پراکنده، سپری میشد، تا اینکه سال 1996 فرارسید، دراین سال بود که تمایل مایکل برای دنبال کردن جدی ورزش شنا با تماشای مسابقات شنای المپیک 1996 آتلانتا و به خصوص رقابت دو ورزشکار خوب شنای آمریکا در این سال یعنی تام مالکو و تام دولان، افزونتر شد.
اما در سال 1996، اتفاق ناگواری برای مایکل رخ داد. پدر و مادر مایکل بعد از سالها اختلاف از هم جدا شدند. سرپرستی مایکل و دو خواهرش به مادر مایکل سپرده شد و از این زمان تا به امروز ارتباط مایکل با پدرش بسیار محدود شده است.
مایکل که شنا را از استخر مدرسهاش شروع کرده بود، در این زمان احساس کرد که نیاز به آموزش و مربی بهتری دارد، بنابراین به باشگاه ورزشهای آبی بالتیمر شمالی رفت، جایی که مربیای به نام «باب بومن» را ملاقات کرد، مربیای که پی به استعدادهای فلپس برد.
دست و پاهای کشیده و کف پا و دست بزرگ او به همراه سعی تلاش زیاد مایکل نقاط قوت او بودند، اما انگیزه و تمایل شدید او برای برد و قهرمانی نقش مهمتری در زندگی ورزش او ایفا کرد، مایکل به هیچ عنوان پیروزی کس دیگری را تحمل نمیکرد، حتی یک بار که در مسابقهای در نوجوانی از یک شناگر هم سن و سالش عقب افتاد، عینک شنایش را به گوشهای پرت کرد، طوری که مربیاش مجبور شد او را به گوشهای ببرد و به او تذکر دهد که دیگر این کار را تکرار نکند. در دوره نوجوانی به جز پرداختن به شنا، او از هر نظر یک نوجوان عادی بود، کتابهایی در مورد قهرمانان ورزشی مثل «لارنس آرمسترانگ» و «وینس لومباردی» میخواند و شبها در کنارگربهاش -ساوانا- به خواب میرفت!
منبع:http://1pezeshk.com
ادامه مطلب ...